دستهبندی: کتاب چاپی


کتاب 1984 اثر جورج اورول مترجم زهره زندیه انتشارات یارنیک
زمان آمادهسازی 1 روز کاری
توضیحات
جولیا گفت: نگاه کن.
در حدوداً پنج متریشان به موازات صورتشان یک قناری روی شاخهای فرود آمد. احتمالاً آن پرنده در زیر نور آفتاب آنها را که در سایه بودند ندیده بود. بالهایش را باز کرد و دوباره بست، سرش را پایین برد انگار که به خورشید تعظیم میکند و سپس آوازی سر داد. صدایش در سکوت عصرگاهی در همه جا طنین انداز شد. وینستون و جولیا کنار هم نشسته بودند و جذب آواز پرنده بودند. پرنده بیوقفه آواز سر میداد و هیچ کدام از صدایش مانند قبلی نبود. انگار آن پرنده میخواست تمام هنرش را به رخ آنها بکشد. گاهی چند لحظه سکوت میکرد، بالهایش را مرتب میکرد بعد سینه خالخالیاش را پر از باد میکرد و آواز سر میداد.
نظرات
دستهبندی: کتاب چاپی